(اینجا را با داد و بيداد بخوان) هي تو كوچك، حقیر، پست با توام، بوسه ات را بر دار و برو، شعرهاي بي پرده ات را بر دار و برو، (اينجا را با نفس هاي بريده همراه همان فرياد بخوان) ه ا ي با توام بي ش ر م ه و س هاي آ ل و د ه ا ت را بر دار و برو، (اينجا را نفس بريده بي رمق آهسته با صداي كشدار بخوان) بوسه ات را نمي خواستم عشق ناخواسته ات را نمي خواستم، اصلا تو را و هر چه وابسته به تو را نمي خواستم،(اينجا را با درد و حبس نفس در سينه بخوان) زبانم در كام توست اين بوسه گنه آلوده را نمي خواستم دستهايم را رها كن اين لمس سينه ي وحشيانه را نمي خواستم (اينجا را نا اميدانه بخوان) عشق مرد، مردك بيگانه را نمي خواستم، و در پهلوي چپم ذره اي از وجود اين دد بوزينه را نمي خواستم، آري اين بيچاره، كودك ناخواسته را نمي خواستم... (ديگر اينجا نخوان و ديگر حتي نمان برو چون خلوتي جاودانه می خواستم و این زندگی بی رحمانه را نمی خواستم !)
"براي دوستم كه ديگر نفس نمي كشد"
|
+| نوشته شده توسط
شاهدانه در شنبه هفتم دی 1387
|